امروز عصر متوجه شدیم که کوبه درمون رو دزدیدن:/
یعنی از یه کوبش در هم رحم نمیکنن ومیترسم فردا درمون هم ببرن :/ حتی خودمونو :/
یه لحــظــه هایــی تو زندگی هست که سر جمع دو دقیقه هم نبوده
اما یادش یه عــمـــر آدمو داغون می کنه…
منبع:تاپناز
و
به قول سعدی:
دل نهادم به صبوری که جز این چاره ندانم ...!
بالاخره من هم زن گرفتم
شما هم زن میخواید تا براتون بگیرم
من هم زن برقی پارس خزر گرفتم :دی
ورم معده چیست ؟ ورم معده بیماری خطرناکیست که همه ساله با آغاز ماه رمضان شیوع پیدا کرده و به اذن خداوند در روز عید فطر بهبود پیدا میکند:دی خخخخخخخخخ
چیه نکنه شما هم ورم معده گرفتید :دیییییییییییییییییییییییی
سال 57 امسال حتما یه فولکس بخرم
که میسر نشد
سال 78 امسال یه رنو بخرم
بازم میسر نشد
سال 87 امسال یه پراید بخرم
بازم میسر نشد
به نظرتون با این اوضاع قیمتا امسال تا آخر سال میتونم یه فرغون بخرم؟!!!! یابازم میسر نمیشه :دی
نشستم پشت میز ومحو خوندن کتابم که دیدم اومده بالای سرم وایساده اونم با لبای آویزون بهم نگاه میکنه آخ که نگاش وچشاش چه معصومانست
با اون چشماش انگار با یه حالتی کودکانه چیزی از من میخواست انگشتای دستش رو در هم قفل کرده بود موهاشو با یا حالتی خوشگل به صورت کج
حالت داده بود چه محشر شده بود حالت موهاش به صورتش یه حالت بچه گانه داده بود و دوست داشتنی .چشماش حالت یه دختر بچه ی کوچولو
که با التماس چیزی رو میخواد بود . گفتم جون دلم عزیزم چی شده چیزی میخوای ؟ لباش و برچیدگفت اوهوم وهمزمان سرشو تکون داد .گفتم چی میخوای خوشگلم ؟
گفت حوصلم سر رفته ؟
گفتم الهی فدات بشم من پاشو لباستو بپوش بریم بیرون .
گفت واقعا ؟
گفتم اوهوم یهو انگار از خوشحالی بال در اورده باشه خوشحال وسرمست و درحالی که میخندید دستاشو باز کردو پریدو بوسم کردو بغلم کرد .
بعد که ازم جدا شد دیدم داره به لپام نگاه میکنه وخنده ریزی میکنه وسریع پرید تو اتاق تا لباس بپوشه .
من که معنی نگاش به لپامو و خندش رو نفهمیدم بی اهمییت کتابمو بستم گذاشتم روی میز رفتم به سمت حیاط چه هوای خوبی بود .
یه کش و قوسی به بدنم دادم وبه سمت گل رز قرمزی که تو باغچه بود وعمیق بو کشیدم .
برگشتم تو خونه دیدم آماده شده وبا لبخند نگام می کنه وتوچارچوب در واستاده به سمتش رفتم بغلش کردمو بوسه ای برگونه هاش زدم و رفتم
که لباس بپوشم . از جلو آیینه که عبور کردم یه لحظه روی لپام جای چیزی قرمزدیدم گفتم این چیه برگشتم به سمت آیینه ونگاه کردم ویادم اومد
ماجرا چیه وخنده ای بر لبانم اومدو دلیل خنده یار را متوجه شدم واز شیطنتش خندم گرفت .جای لبای رژلبی یار برگونه هایم هنگام بوسه
شیرینش برجای مونده بود .آخ چه زیبا ودلربا بود جای لبهایش بر گونه هایم .
توی پارک دست به دست هم قدمزنان میرفتیم که چشمش به گلهای زیبای با غچه افتاد ،گفت میشه ؟
گفتم چی عزیز دلم ؟
گفت عکس.
گفتم آره وبا خوشحالی به سمت گلها رفت وژست گرفت وانگشتهای اشارش را یکی به سمت بالا ویکی به سمت دیگری گرفت و سرشو کج
گرفت و لبخند همیشگی زیبایش را بر لب آورد و چلیک صدای عکس گرفتن .
روی نیمکت مشغول کتاب خوندن بودم یار هم مشغول جمع کردن بهار نارنج بود که یه لحظه دیدم غیبش زده واثری از اون نیست گفتم حتما
بچه ای دیده ومشغول بازی با اون بچست خیلی به بچه ها علاقه خاصی داره .
که دیدم پشت گردنم خیس شد ویهو یه عالمه آب ریخته شد تو لباسم سریع بلند شدم و یار را دیدم که پشت سرم وایساده وداره به من میخنده
وشیطنت رو از چشماش میخونم به سمتش دویدم اونم جیغ بلندی کشید و فرار کرد چون کفشاش پاشنه دار بود نتوست در بره وسریع گرفتمش
کاسه آب رو از دستش گرفتم وبردم بالای سرش درحالی که هنوز اشک خنده در چشماش بود گفت نریزی ها می کشمت اگه ریختی
وخخخ من آب وریختم پشت سرش و سریع در آغوشش گرفتم .
چند دقیقه قبل یه بچه از ماشین پرت شد پایین توکوچمون بچه ها میشه براش دعا کنید.